خواب
خیلی وقتها با هم بازی یواش صحبت کردن ودر گوشی حرف زدن میکنیم شب قبل از خواب وقتی به النا میگم یه چیزی در گوش من بگو می دوه میاد میگه من عاشگ توام از خوشحالی بال در میارم میگم توی اون گوشم هم بگو دوباره همون رو تکرار میکنه.وقتی به الیکا هم میگم یه چیزی توی گوش مامان بگو زود میگه من تورو خیلی دوست دارم،خیلی خیلی خوشحال میشم بعدش النا سرشو میذاره روی این دستم الیکا هم روی اون یکی دستم وقصه براتون میگم تا خوابتون بره آخر داستانم هم حتما باید بگم" قصه ما به سر رسید کلاغه به خونش نرسید، بالا رفتیم دوغ بود پایین اومدیم ماست بود قصه ما راست بود"، اگه یه کم دیر بگم هر دوتا تون میگین مامان قصه ما راست بود بگو .عاشق قصه هایی هستین ک...
نویسنده :
آزیتا
16:34










